رضا قليخان هدايت

1328

مجمع الفصحاء ( فارسي )

نبشته‌هاش جمالست و خشتهاش لقا * نگارهاش كمال و بخارهاش فخار و گر بخانهء كافورى اندرو نگرى * زمان مشرق بينى در ابتداى بهار چو كفّ موسى كايت همىنمود ز جيب * چنان كه روى بهشتى بود بروز شمار طراز زرّين بر جامهء ملوك بود * كه ماند او را زرّين طراز بر ديوار و گر كنى صفت خانهء نگارستان * برون شود ز طبايع بر آتش تيمار بسان بتكده‌ها طاقهاش پرصورت * شكفته چون گل و بىعيب چون دل ابرار فروغ روى چو مه‌شان همىنمايد گل * شكنج زلف سيه‌شان همىفشاند قار نه كان زر و همه زر سرخ بىتخليط * نه كان سيم و همه سيم نقرهء بىبار درو نگاشته بر فال نيك و اختر سعد * خدايگان را در بزم و رزم و گاه شكار و گر بحجرهء خاصه نظر كنى سوى باغ * زبرجدين شود اندر دو چشم تو ديدار ز حسن گويى پيوست گوهرش بهنر * ز لطف گويى پرورد دولتش بكنار درخت او كه برويد لطيف‌تر ز نجوم * بخار او كه بخيزد شريف‌تر ز فخار